تبليغاتX
یوسف حُسن
جلسه هفتگی هیئت محفل الشهدا روزهای شنبه همراه با نماز مغرب وعشا،در گلزار شهدای فسا برگزار میگردد.
گل نرگسم کجایی

تقدیم به آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست.

                         تو بهانه ی قشنگی                                   که همیشه زنده باشم

                         به هوای دیدن تو                                       پر شعر تازه باشم

                         همه شب به خاطر تو                                 لب پنجره نشستم

                         که تو را ببینم اما                                       زفراق تو شکستم

                         شب و روز من تو بودی                                 گل همیشه بهارم

                         دلم از تو جان گرفته                                     به خدا در انتظارم

                         همه زندگی برایت                                       غزل و ترانه گفتم

                         زخیال سبز رنگت                                         به خدا شبی نخفتم

                         همه جاده های دل را                                    پر عطر یاس کردم

                         که تو از سفر بیایی                                       به تو التماس کردم

                         نظری به این گدا کن                                      که به غصه ات دچار است

                         گل نرگسم کجایی؟                                      که نسیم بی قرار است.

شاعر:ن.ش (نسیم)


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:12  توسط گلزار شهدا | 

 

سال ۱۳۲۸ ورامین روستای قاسم آباد
 
روزهای نخستین زمستانی سرد در روستای "قاسم آباد" ورامین با گرمی برای خانواده اردستانی آغاز شد. در یازدهم دی ماه سال ۱۳۲۸خداوند کودکی به این خانواده بخشید که نام او را مصطفی گذاشتند. نامی که سال ها بعثیون با شنیدن آن لرزه به اندام شان خواهد افتد. به راستی آیا کسی فکر می کرد که این کودک سال ها بعد، یکی از حماسه سازان ایران اسلامی گردد
!
"
کسی که صدام حسین اعلام نمود هر کس زنده یا سربریده سرهنگ مصطفی اردستانی را بیاورد، جایزه ای بس ذی قیمت و ارزنده به او تعلق خواهد گرفت."
دوران طفولیت و تحصیلات و در نهایت اخذ دیپلم، برای مصطفی همگی در ورامین اتفاق افتاد
.
 

اینک سال ۱۳۴۸ است.
مصطفی بعد از اخذ دیپلم در همین سال، عازم خدمت مقدس سربازی می شود. خدمت او نیز سرشار از حماسه است. پس از طی دوران آموزش به عنوان یکی از سپاهیان دانش، در یکی از روستاهای اسفراین مشغول به گذراندان ادامه خدمت می شود. با توجه به بافت این روستا، شرایط جغرافیایی آن و مساعد بودن شرایط برای کشت خشخاش، مردم این روستا اکثرا و به صورت فراگیر به این کار می پرداختند. در این شرایط مصطفی برخود واجب می دید به عنوان یک مسلمان، فریضه امربه معروف ونهی از منکر را ادا کند. پس با صحبت های دوستانه ای که با روستائیان می کرد، سعی می نمود ه آنها را از کشت خشخاش منع کند.
روزها به تندی سپری شد
.
 
اکنون سال ۱۳۵۰ است.
مصطفی که خدمت سربازی را با موفقیت طی نموده، با توجه به علاقه ای که به فن خلبانی و نیروی هوایی داشت، وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. کلاس های فشرده آغاز شد و مصطفی با موفقیت دوره مقدماتی پرواز را سپری کرد. حال بایست برای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:35  توسط گلزار شهدا | 
لیلة الرغائب چگونه شبی است؟
لیلة الرغائب چگونه شبی است

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امكان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:7  توسط گلزار شهدا | 

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام

  با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام               

 

 گر به  ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین

 باز  هم مشتاق  روی دلکش جانا نه ام

 

  از در  میخانه ات  ای شاهد  خوبان مران

 با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام

 

 پرده  بردار  از رخ زیبا  که مشتاق  تو ام

 آن  رخ  زیبا  ندیده  ،واله   ودیوانه ام

     

زندگینامه امام زمان(عج)

پدرش «امام عسكري(ع)» و مادرش«نرجس» است كه نام اصلي وي مليكه، دختر يشوعا فرزند قيصر روم بود.

از آنجا كه حكومت هاي ستمگر، طبق وعده ي روايات ، زوال قدرت خود را در اين مولود خجسته مي ديدند و مي دانستند كه از نسل امام عسكري(ع) خواهد بود، پيوسته آن حضرت را زير نظر داشتند.امام يازدهم نيز تولد اين فرزند را از مردم كتمان مي كرد تا دستگاه خلافت به وجود او پي نبدد .البته در همان دوران كودكي ، براي آنكه شيعيان نسبت به امام بعدي بي خبر نباشند، امام زمان توسط پدر ارجمندش به برخي اصحاب خالص و مطمئن نشان داده مي شد تا حجت خدا را بشناسد و بعداً دچار گمراهي نشوند.

امام زمان 5 ساله بود كه پدرش امام عسكري(ع)  به شهادت رسيد. حضرت بر جنازه ي مطهر پدر نماز خواند و چون مأموران از وجود او باخبر شدند، در تعقيب او به منزل هجوم آوردند. ولي حضرت در يكي از سرداب هاي خانه از چشمها ناپديد شد و هر چه گشتند او را نيافتند. بدين گونه رابطه ي آشكار مردم با حضرت مهدي(ع)قطع شد.

امام عصر (ع) از آن زمان تا سال329 هجري، به مدت 69 سال (كه دوره ي غيبت صغري ناميده مي شود) از طريق چهار نماينده ي خاص، با مردم رابطه داشت و نامه ها ، نيازها و سؤال هاي آنان از طريق اين نواب خاص به حضرت مي رسيد و پاسخ آن دريافت مي شد.

به نامه هاي آن حضرت«توقيعات» گفته مي شود . نايب هاي ويژه او كه در چهار نسل پياپي واسطه ي ميان امام و امت بودند ، عبارت 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 9:41  توسط گلزار شهدا | 
 

 

سردار شهيد حاج عبدالحسين برونسي
فرمانده تيپ 18 جوادالائمه عليه السلام
تولد: 1321
روستاي گلبوي كدكن تربت حيدريه
شهادت: 11صبح روز 23/12/63
محل شهادت: چهارراه جاده خندق

عدم تمكن مالي خانواده اجازه نداد تا ادامه تحصيل بدهد. روزها در كنار پدر مشغول كشاورزي بود و شب ها با شركت در محافل مذهبي به فراگيري قرآن و معارف اسلامي مي پرداخت.
٭٭٭
در سال 1347 با يك خانواده روحاني وصلت و زادگاهش را به مقصد مشهد ترك مي كند و در اتاقي محقر سكونت مي گزيند.
٭٭٭
در سال52 به هنگام بنايي در منزل يكي از روحانيان مبارز با درسهاي مقام معظم رهبري آشنا شد و تحولي عميق در بينش فكري او به وجود آمد.
٭٭٭
مبارزات سياسي گسترده اي داشت. ساواك او را به نام "اوستا عبدالحسين بنا" مي شناخت. در يكي از نوبت هاي دستگيري، ساواك دندانهاي اوستا عبدالحسين را شكست.
٭٭٭
وقتي انقلاب پيروز شد به سپاه پاسداران پيوست و با آغاز درگيري ضدانقلاب در كردستان به پاوه رفت.
٭٭٭
با شروع جنگ تحميلي به جبهه هاي جنوب عزيمت نمود و در اندك زماني به علت رشادتهايي كه از خود نشان داد، در عمليات فتح المبين به عنوان فرمانده گردان خط شكن منصوب شد، سپس به معاونت تيپ18 جوادالائمه(ع) و بعد از عمليات خيبر، ميمك و بدر به عنوان فرمانده تيپ18 جوادالائمه(ع) مشغول به خدمت شد.
وي شهره محافل خبري امپرياليسم بود به نحوي كه صدام در طول جنگ فقط براي سر دو نفر جايزه مي گذارد يكي شهيد كاوه در جبهه غرب و ديگري شهيد برونسي در جبهه هاي جنوب.

شمه اي از زندگي شهيد برونسي از زبان دوستان
در منزلي كه در ايرانشهر گرفته بوديم، سه چهار تا پنجره داشتيم يعني هر اتاقي يك پنجره به كوچه داشت. از كوچه اولاً سر و صدا مي آمد و ثانياً وقتي ميهمان داشتيم و حرف مي زديم مأموران شهرباني مي آمدند پشت پنجره مي ايستادند و حرفهايمان را گوش مي دادند.
شهيد برونسي و همراهان آمده بودند ايرانشهر، گفتيم برويد اين پنجره ها را ببنديد، گفتند: همين الآن. رفتند آجر و گچ گرفتند و به فاصله كوتاهي پنجره ها را بستند، طوري كه از طرف كوچه پنجره بود اما از طرف خانه ديوار آجري.
مقام معظم رهبري
٭٭٭
جواد را فراموش نكن!
مرحوم آيةا... حاج ميرزا جوادآقا تهراني كه از علماي بزرگ مشهد بودند، جبهه زياد تشريف مي بردند و علاقه زيادي به رزمنده ها داشتند. يك شب آقا براي سخنراني به تيپ امام جواد(ع) تشريف آوردند. موقع نماز كه شد، قبول نكردند جلو بايستند. هر چه اصرار كرديم كه دلمان مي خواهد يك نماز به امامت شما بخوانيم، قبول نكردند.
شهيد برونسي رفت جلو و گفت: حاج آقا لطفاً برويد جلو بايستيد.
ميرزا جواد آقا گفتند: شما دستور مي دهيد؟
شهيد برونسي گفت: من كوچكتر از آنم كه به شما دستور بدهم، خواهش مي كنم.ميرزا جوادآقا گفت: خواهش شما را نمي پذيرم!
بچه ها شروع كردند التماس كردن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:48  توسط گلزار شهدا | 
حكايت ديدار

علي بن مهزيار نقل مي‌كند: من بيست مرتبه به حج بيت‌الله الحرام مشرف شدم و در تمام اين سفرها قصدم ديدن مولايم امام زمان(ع) بود، ولي در اين سفرها هرچه بيشتر تفحص كردم كمتر موفق به اثريابي از آن حضرت گرديدم. بالاخره مأيوس شدم و تصميم گرفتم كه ديگر به مكه نروم. وقتي كه دوستان عازم مكه بودند، به من گفتند مگر امسال به مكه مشرف نمي‌شوي؟ گفتم: نه، امسال گرفتاري‌هايي دارم و قصد رفتن به مكه را ندارم.

سال‌هاي آغاز غيبت حضرت ولي‌عصر(ع) براي محبان و دوستداران آن حضرت بسيار سخت و مشكل مي‌گذشت؛ آنها نمي‌توانستند باور كنند كه امامشان زنده باشند ولي غائب و دور از دسترس مردم. اما هر چه زمان بيشتر گذشت، مؤمنانِ به وجود مقدس آن حضرت، كم كم به دوري و غيبت امام عادت كردند، به گونه‌اي كه گويا غيبت ظاهري آن حضرت از بين مردم باعث شده كه آن حضرت از فكر مردم غائب شوند و كمتر كسي به ياد آن حضرت باشد.

همچون مادري كه فرزند عزيزش مفقود شده، تا مدتي بي‌تابي مي‌كند، باورش نمي‌شود و مرتب به مكان‌هاي مختلفي كه احتمال مي‌دهد مي‌رود، تا وقتي كه كم كم به دوري فرزندش عادت كرده، و از پيدا كردن مأيوس او مي‌شود، آرامش پيدا مي‌كند، و اندك اندك به حدّي مي‌رسد كه گويا او را فراموش كرده است. در زماني كه امام زمان(ع) غائب شدند، گرچه شيعيان در همه مسائل زندگي موظف به رجوع به مجتهد جامع‌الشرائط بودند، لكن بعضي در پي ديدار با آن حضرت تلاش و جديت فراوان داشتند و برخي هم موفق به ديدار مي‌شدند. از جمله اين افراد،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:23  توسط گلزار شهدا | 

 

سيماى فاطمه(س) در روز قيامت

 

چهره مقدس و ملكوتى فاطمه زهرا(س) در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشن است كه چندان به تحقيق و بررسى نياز ندارد; اما با توجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضرتش گفتگوكنيم. براين اساس، به سراغ روايات نورانى معصومان عليهم السلام مى‏رويم تا بامقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.

كيفيت‏برانگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است; زمانى كه معصومان عليهم السلام همواره بدان مى‏انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مى‏انديشيد. فكر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مى‏برد. اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:

«روزى پيامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مى‏شوم; سپس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:32  توسط گلزار شهدا | 

*********************

** یــاد آن روزی که مـا هــم، ســایـه بر سر داشتیـم **
                          ** هـمـچـو طـفـلان دگــر، در خــانـه مـــادر داشـتـیــم **

** جـد ما پـیغـمـبـر(ص) از ما چهـره پـنـهـان کرد و ما **
                          ** یـادگـاری هـمـچـو زهــرا(س) از پـیـمـبـر(ص) داشتیم **

** مـــادر مـظـــلــومــه مـا نـیـز، رفــت از دســت مــا **
                          ** مـرگ او را، کـی بـه ایـن تـعـجـیــل بـاور داشـتـیـم **

** انــدر آن روزی کــه آتـــش، بــر ســرای مـا زدنـد **
                          ** مـا در آنــجــا حــال مــرغ ســوخـتـه پــر داشـتـیــم **

** آمد و رفت از جهان، محـسن(ع) در آن غوغا دریغ **
                          ** آرزوی  دیــــــدن  روی بـــــــرادر  داشــــــتــــیــــم **

** مـادر ما خـود ز حـق، میخواست مــرگ خویش را **
                          ** ورنــه ما بـهــرش دعـــا، بــا دیــده تــر داشــتــیــم **

** روزهــای آخــر عــمــرش، ز مـا رو مـی گــرفــت **
                          ** چون علی(ع) ماهم از این غم، دل پر اخگر داشتیم **

** در شــب دفــنــش بـه مـا مـعــلـوم شـد ایـن راز را **
                          ** تـا ز روی نـیــلـگــونــش بـوســه ای بـرداشـتــیــم **

** از کـفـن دسـتـش بـرآمـد، جـســم مـا در بـر گرفـت **
                          ** جسـم او را هـمـچـو جـان، ما نـیـز در بـر داشـتـیم **

** از فــراق روی مــادر، بــا پــدر هــر روز و شــب **
                          ** دو بـرادر بــزم مــاتــم بــا دو خــواهــر داشــتــیــم **

 

 

              «زیارت حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)»

 

یَا مُمتَحَنَةُ امتَحَنَکِ اللهُ الَّذي خَلَقَکِ قَبلَ أن یَخلُقَکِ، فَوَجَدَکِ لِما امتَحَنَکِ

صابِرَةً، وَ زَعَـمنآ اَنَّا لَکِ اَولِیآءُ وَ مُصَـدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لِکُلِّ مآ اَتانا بِهِ

اَبُوکِ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَاَتَی بِهِ وَصِـیُّهُ، فَاِنّا نَسئَلُکِ اِن کُنّا صَدَّقناکِ، 

اِلاّ اَلحَـقـتـِنا بِـتـَصدیـقـِنا لـَـهُما، لِنـُـبَـشِّـرَ أنفُسِنا بِاَنّا قَـدطَهُرنا بِوِلایَتِکِ.

 

اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا بِنتَ نَبِیِّ الله،

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 0:48  توسط گلزار شهدا | 

*اينجاتمامهستيامقاتلفداکرد..شمعوگلوپروانهراازهمجداکرد*  

 

 

   ** از بــيـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
                                             ** گــویي شــده قـــيـامـت بـر پـا درون خــانــه **

   ** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـيـمبـر(ص)  **
                                             ** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **

   ** اهريمنان نمودند خون قلب مـصـطفي(ص) را **
                                             ** در مـنـظـر خـلايـق بـي جــرم و بــي بـهــانـه **

   ** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
                                             ** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر يـگــانـه **

   ** زيـنـب(س) بـه نـاله گـويـد کـشـتـند مــادرم را **
                                             ** ايـن يک ز ضـرب سـيـلي آن يک ز تـازيانه **

   ** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نيم بسمل **
                                             ** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **

   ** در پشت زانـوي غم پژمان نشسته حـيـدر(ع)  **
                                             ** مانده حـسـيـن مظـلوم(ع) حيران در آن ميانه **

   ** از نقش خون و ديوار پرسد ز حال زهرا(س)  **
                                             ** وز زخــم سـيـنـه گـيـرد از مــيــخ در نشـانه **

   ** دارد حــســن(ع) شـکـايـت از کـيـنـه مغيره(ل)  **
                                             ** ريـــزد ز ديـــدگـــانـــش يــاقـــوت دانـه دانـه **

   ** بـا پـهـلـوي شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
                                             ** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشيانه **

 

 


منبع شعر: کتاب زمزمه هاي مرحوم حاج احمد دلجو، ص 20.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 0:39  توسط گلزار شهدا | 

علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:
«نشانه‌هاي ظهور دو دسته است: يكي نشانه‌هاي غيرحتمي و ديگر نشانه‌هاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانه‌هاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:15  توسط گلزار شهدا |